تبليغاتX
واژگون
 
معضل بشر امروز غفلت از بنیاد (بن ـ یاد) گرایی است

دیالکتیک غفلت و مصرف / دیالکتیک ذکر و جهاد

خداوند، اسما را به آدم آموخت و گفت بخوان با نام پروردگاری که تو را آفرید. اقرآ (بخوان) و همین یک کلمه کافی بود تا جرقه ای بر خرمن دال ها افکنده شود و دال ها در قالب کلمات یکی پس از دیگری نمایان شوند و این آتش، نوری فرا روی بشر پدید آورد. در آغاز کلمه بود و آن کلمه خدا بود.

در هر نوشتاری سخت ترین کار، همین آغاز است. هر نوشتار، علی رغم رابطه بینامتنی اش با دیگر متن ها جزیره ای است خود بسنده که می خواهد نوری بتاباند و از این رو نیازمند جرقه ای است در آغاز و اما این جرقه، در صورتی شعله ور می کند که بر هیزمی قابل اشتعال افکنده شود. (( جلوه ای کرد رخش دید ملک عشق نداشت ..... عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد)) و آدم گرچه محملی است برای اینکه جرقه بر خرمنش افکنده شود ولی نسیان کاری می کند که همواره آغاز ها فراموش شوند و بشر چون احساس بی نیازی کند طغیان می کند. این نوشتار با نام خداوندی آغاز شد که اول و آخر است. بشر مقصد را گم کرده است چون ابتدایش را فراموش کرده و در گودال اکنون زدگی به دنبال کورسوی امیدی می گردد. بزرگترین معضل بشر امروز همین امروزی بودن اوست. بشری که پریروز خود را فراموش کرده به پس فردایی نخواهد رسید. بنیاد ( بن + یاد) بشر امروز نیاز مبرمی دارد به یادآوری بن ها و ریشه هایش. معضل جهان امروز بنیادگرایی نیست بلکه معضل اصلی، غفلت از بنیادگرایی است و قضیه آنگاه بغرنج تر می شود که به میل بنیادگرایانه انسان، آدرس غلط داده شود و آنگاه است که بشر فریاد انانیت و نحنانیت سر می دهد و در اعلامیه حقوق بشر خودش را بنیاد عالم خطاب می کند. حقوق بشر؟ حقوق کدام بعد بشر؟ حقوق فطرت بشری یا حقوق شهوات بشری؟ بشر کدام جغرافیا؟ حقوق شهوات مرد سفید پوست غربی یا حقوق همه انسانها؟ معضل از آنجایی آغاز می شود که عقلانیت خود بنیاد غفلت زده ای می گوید می اندیشم و از خود نمی پرسد که کدام جرقه او را اندیشنده کرده است.

((سقراط با طرح بحث حقیقت و اندیشه منطقی، دهان مردم را بست؛ بعد از سقراط فقط عاقلان!! جرات و توانایی سخن گفتن یافتند و اکثریت مردم خاموش شدند. اباذری مقاله یوتوپیا و سیاست)) و دکارت با توهم عقلانیت خودبنیاد راه ورود وحی را مسدود کرد و شاید از این روست که هابرماس، فریاد احیای عقلانیت ارتباطی و احیای زیست جهان سر می دهد. زبان، خانه اندیشه است و زبان را که ببندی اندیشه کور می شود. دهان که بسته شود چشم ها هم بسته می شوند و بشر افیون زده در خواب زمستانی اش به تعطیلات تاریخ می رود. برای نشان دادن افیون زدگی انسان حتمآ لازم نیست که راه دور برویم و دست به دامن مفاهیم انتزاعی شویم. بشر امروز صبح تا ظهر در خدمت دستگاه تولید سرمایه داری است و بعدازظهر در کاباره ها میگساری می کند و مست و پاتیل به رختخواب غفلت پناه می برد (( و بشر افیون زده حتى هنگام استراحت نيز جزئى از ماشين توليد است. ابراهیم فیاض))

از مواد مخدر و مصرف مشروبات الکلی که بگذریم بشر امروز با لهو و لعب و سرگرمی های دنیا خیلی خوب حواس خودش را پرت کرده است. آیا از خودبیگانگی، علت سوق بشر به لهو و لعب است یا لهو و لعب، بشر را از خودبیگانه کرده است؟ الیناسیون علت سرگرمی و غفلت است یا معلول آن؟ از خودبیگانه شدن و سرگرمی رابطه ای رفت و برگشتی و متقابل با هم دارند. در غلتیدن به غفلت های روزمرگی درست مانند چرخه اعتیاد عمل می کند. نیاز به فراموشی و غفلت، مصرف مخدرات را تقویت می کند و مصرف مخدرات فراموشی را و این گرداب آرام آرام بشر را در خود فرو می برد. دیالکتیک غفلت و مصرف، سقوط می آفریند ( و دیالکتیک ذکر و جهاد، تعالی). اما سوال رویکرد های انتقادی همواره این بوده است که چه کسی از این افیون زدگی و از خودبیگانگی سود می برد؟ واکاوی این سوال ما را به سوالات دیگری پرتاب می کند که افیون امروز جوامع چه چیزهایی است؟ نظام های سلطه خود را پشت کدام گفتمان ها مخفی کرده اند؟ کدام کلمات منسوخ شده اند و کدام کلمات،کلیدواژه های تلکس های رسانه ای امروز اند؟ نظام سلطه چگونه بشر را هیپنوتیزم می کند و کدام گفتمان ها چرت بشر خواب زده را پاره می کنند؟ نظام سلطه کدام گفتمان ها را تشویق می کند و با کدام گفتمان ها به مبارزه بر می خیزد؟ کدام گفتمان ها بر طبل دیالکتیک غفلت و مصرف می کوبند و کدام بر دیالکتیک ذکر و جهاد؟

تاریخ، عرصه سلطه و استضعاف است اما تاریخ نویسی را همواره محدود کرده اند به اقدامات پادشاهان و دولت ها و جنگ ها. گویی تاریخ فقط آن چیزی است که در راس هرم اتفاق می افتد. برای فهم درست جامعه و تاریخ باید به هر دوسوی ماجرا توجه کرد. مستعمره و استعمار کننده، لازم و ملزوم یکدیگرند. دیالکتیک میان ظالم و مظلوم است که ظلم می آفریند. اما جامعه، همواره در حال تغییر است و فهم آن نیازمند بازاندیشی مداوم. ماشین سرمایه داری، گرچه مبتنی بر تولید و مصرف عمل می کند اما نوع تولیدات و نوع مصرف و نحوه تولید و مصرف همواره تغییر می کند. برای فهم تحولاتی که اتفاق افتاده و برای پاسخ به این سوال که ما در کدام جهان زندگی می کنیم باید تولید و مصرف امروز را شناخت. مارکس، متوجه تولید بود و برای فهم جامعه به درون کارخانه ها رفته بود. نئو مارکسیست ها و فرانکفورتی ها، توجه ما را به مصرف معطوف کردند. امروز سخن از بحران سرمایه داری دوباره شنیده می شود اما ساده انگارانه است که این بحران را به معنای نابودی سرمایه داری تلقی کنیم. مارکس و نئومارکسیت ها و همه منتقدین نظام سرمایه داری و از آن فراتر همه رویکردهای انتقادی به مدرنیته، نظام سرمایه داری و مدرنیته را در بحران معرفی کرده اند و اصلآ این بحران ذاتی این نظام فاسد و متناقض است. اما سرمایه داری زیرک تر از این حرف هاست. سرمایه داری همواره در حال رنگ عوض کردن و مخفی شدن است. بحران سرمایه داری معاصر تنها یک پوست اندازی است. (( امروزه نظام معنايى كه پشتوانه تقاضا بود و مصرف را معنامند مى كرد از ميان رفته است. ابراهیم فیاض)). همین بحران، سرمایه داری را دست به دامن طرح اقتصاد جهانی و تاسیس سازمان تجارت جهانی می کند تا بازارهای خود را هرچه بیشتر گسترش دهد. اگر به ضرب و زور تبلیغات و تاکید بر اقتصاد جهانی، مصرف معنا دار می شد امروزه مصرف گرایی به معنای رایج کلمه در حال کمرنگ شدن است. عمده فرایند تولید و مصرف امروز در جایگاهی به نام فرهنگ اتفاق می افتد. تولید و مصرف و سلطه و استضعاف امروز از خلال کتاب، رمان، ترجمه، روزنامه، بازی های کامپیوتری، ماهواره، تلویزیون، رسانه، تئاتر، نمایش، موسیقی، هنر، سینما، اینترنت و موبایل صورت می گیرد. دنیای جدید را باید از خلال رسانه ها و فضای مجازی و درون دیسک های نوری شناخت.

این یادداشت در ایران آنلاین و سایت رسانه و همبلاگی

+ نوشته شده 10:51 یازدهم فروردین 1388 توسط محمد الیاس.