تبليغاتX
واژگون
 
مطالعات فرهنگی و پالایش روایت های فلسطینی

این یادداشت در روزنامه ایران منتشر شد

هر تحليلى مى بايست از موضوع مورد تحليل اش، روايتى ارائه كند. تا روايتى نباشد تحليلى بنا نمى شود. مدد جو در هنگام مراجعه به مشاور، ابتدا روايتى از وضعيت خود بيان مى كند تا مشاور و يا روان شناس بر طبق آن روايت دست به تحليل و تجويز بزند. در آشفته بازار سياست، توجه به مقوله روايت به چند دليل اهميت بيشترى مى يابد: اول اينكه عرصه سياست به شكلى عريان و بى واسطه در پيوند با مقوله قدرت (و مقاومت) است و دوم اينكه دست هاى پشت پرده و همچنين مقولاتى چون منافع حزبى و طبقاتى، سلطه نظامى و هژمونيك، جنجال هاى رسانه اى، پروپاگاندا و شايعات، روايت هاى سياسى را هرچه بيشتر، مستعد آشفتگى و تحريف مى كنند. ماجراى محاصره غزه و جنگ اخيرى كه در اين باريكه به وقوع پيوست علاوه بر آنكه اين مسئله شصت ساله را از عادت، روزمرگى و فراموشى به در آورد و از آن آشنايى زدايى نمود منجر به اين شد تا چهره همه ساكنان كره ارض اعم از توده ها، افراد، نخبگان، گروه ها، احزاب، دولت ها و سازمان هاى بين المللى، براى همديگر شناخته تر شود. اين رخداد اسفبار، چونان آينه اى كه گرد و غبار از آن زدوده شده باشد مناسبات قدرت و از آن فراتر اوضاع اخلاق و انسانيت را در سال هاى آغازين هزاره سوم ميلادى بازتاب داد. اين آينه همچنين هر انسانى را با خودش نيز روبه رو كرد و اين مواجهه ايجاب مى كند تا بر افكار و مواضع اجتماعى، سياسى و البته اخلاقى خود مرورى بازانديشانه كنيم اما براى بازانديشى و ارائه هر نوع تحليلى در قبال هر موضوعى، نحوه روايت ما از آن موضوع است كه نقطه عزيمت ما را مشخص مى كند. اگر اوضاع حاكم بر سرزمين فلسطين و على الخصوص جنگ ۲۲ روزه اخير را مصداقى براى اين بحث قرار دهيم به خوبى شاهد تكثر در تحليل هايى خواهيم بود كه گاه كاملاً در تضاد با يكديگر قرار داشتند. ريشه اين اختلاف نظرها را بايد در روايت هايى پى گرفت كه جهت گيرى ما را در تحليل تعيين مى كنند. به طور مثال روايت مجعولى كه مى گويد فلسطينيان، اراضى خود را به يهوديان فروخته اند با روايتى كه يهوديان را غاصب اين سرزمين ها مى داند منجر به ارائه دو تحليل و دو راهكار متفاوت خواهد شد.ابن خلدون به عنوان يك فيلسوف تاريخ و به عنوان كسى كه مى توان «علم عمران» او را تلاشى پيشگام در سپهر انديشه اجتماعى دانست، معتقد است براى سنجش صحت و سقم روايت هاى تاريخى مى بايست آنها را با عيار عقل سليم سنجيد تا صحت و سقم آن عيان گردد. از اين منظر، روايتى كه مى گويد اعراب، اراضى خود را به يهود فروخته اند در مواجهه با عقل سليم اعتبار خود را كاملاً از دست مى دهد زيرا مى دانيم كه هم اكنون هشتاد درصد اراضى فلسطين در اشغال صهيونيست هاست و كدام عقل سليمى مى پذيرد كه ملتى هشتاد درصد اراضى خود را به بيگانگان بفروشد و ثانياً به فرض محال اگر چنين اتفاقى رخ داده باشد فروش اراضى چه دخلى به واگذارى قدرت به يهوديان دارد
ثالثا تحقيقات نشان داده است اصل روايت فروش زمين مبتنى بر واگذارى كمتر از ۶ درصد از اراضى فلسطينى توسط ۳ مسيحى سرمايه دار به يهوديان بوده كه با سفارش و تطميع انگليس صورت گرفته و اين روايت در مسير «يك كلاغ، چهل كلاغ» واقع شده است.
براى نقد يك تحليل بايد به روايت هاى زيربنايى آن تحليل رجوع كرد اما بسيار ساده انگارانه است اگر تصور كنيم كه روايت ها، تنها گزاره هايى خبرى هستند كه كاملاً بى طرفانه از واقعيتى مسلم سخن مى گويند. روايت ها، متناسب با پيش فرض هاى ما نسبت به هستى، سازمان دهى مى شوند. اينكه چشم ما با چه عينكى به دنيا بنگرد و هستى شناسى ما مبتنى بر چه پيش فرض هايى باشد نيز تحت تأثير سلايق زيبايى شناسانه ماست. عامه مردم نمى توانند احساسات و سلايق خود را چيزى منفك از انديشه و خرد تلقى كنند. احساسات، غرايز، سليقه ها، عادت ها، منافع و انديشه ها و توجيهات زبانى در ذهن افراد به شكلى در هم آميخته كه نمى توان براحتى آنها را از هم تفكيك نمود. شايد توجه به همين نكته است كه انديشمندانى چون فرويد، نيچه، ماركس و ويتگنشتاين را به بنيانهاى غير عقلانى (ناعقلانى) كنش هاى انسانى رهنمون مى شود و عقده ها، اميال و غرايز، نحوه معيشت مادى و بازى هاى زبانى را ريشه كنش ها و انديشه هاى به ظاهر خردمندانه انسانى معرفى مى كنند. سليقه زيبايى شناسانه و يا آنچه كه بورديو آن را عادت واره (habitus) مى نامد نيز مى تواند بنيانى براى كنش هاى انسانى باشد. با وام گرفتن از نظريات پير بورديو، مى توان نشان داد كه سلايق زيبايى شناسانه ما نيز متأثر از وضعيتى است كه در ميدان هنرى داشته ايم. مفاهيم مذكور را مى توان در مدل ساده زير رديف كرد:
ميدان هنرى - پسندهاى زيبايى شناختى - پيش فرض ها - نحوه روايت - تحليل - موضع گيرى - ارائه راهكار
در الگوى فوق الذكر سه عنصر آخر يعنى روايت ها و تحليل ها و تجويزها قابليت مطالعه و تحليل دارند و منطقى تر آن است كه از زيربنايى ترين عنصر يعنى روايت ها آغاز كنيم. ذكر اين نكته ضرورى است كه اين مدل را به هيچ وجه نبايد به شكلى خطى و ترتيبى فهم كرد كه از ميدان هاى هنرى آغاز شده و به تحليل و موضع گيرى و احياناً تجويز نسخه مى انجامد زيرا همه عناصر مذكور بر هم تأثير متقابل دارند. به عبارت ديگر اين طور نيست كه همواره روايت، به شكلى يكجانبه نوع تحليل و موضع گيرى را تعيين كند بلكه ميان نحوه روايت و نوع تحليل، رابطه اى متقابل وجود دارد و بين تك تك عناصر ذكر شده در مدل فوق تعينى چند جانبه (overdetermination) برقرار است.
نكته ديگرى كه در مطالعه روايت ها و بازنمايى هايى كه از خلال آنها صورت مى گيرد، واجد اهميت است توجه به مقوله تاريخ با رويكردى هرمنوتيكى است. عدم توجه به تاريخ و زمانمندى، عناصرى را در طرح روايت ها به حاشيه مى كشاند و در نتيجه روايت ها را ناقص و سخيف مى كند. در اين وضعيت، فرياد شالوده شكنانه دريدا مى تواند با درهم شكستن روايت هاى سخيف، عناصر به محاق رفته را عيان كند. اگر دوباره به موضوع فلسطين باز گرديم و روايت هاى گوناگونى را كه از آن ارائه مى شود بررسى كنيم مشاهده مى كنيم كه بسيارى از روايت هاى موجود با چشم پوشى بر تاريخ، اسرائيل را واقعيتى موجود، معرفى مى كنند كه به دلايلى كاملاً امروزى با حماس در حال جنگ است. روايت هاى تاريخى، همواره در معرض دستكارى گفتمان هاى غالب است و به عبارت ساده تر از قديم گفته اند تاريخ را معمولاً شاهان و شمشيربدستان مى نويسند.
با تصورات و باورهاى امروزى نمى توان روايت هاى معتبرى از بطن تاريخ استخراج كرد. براى تحليل مسئله فلسطين بايد ابتدا روايت صحيحى از اوضاع داشت و روايت صحيح، تنها از راه واسازى و پالودن روايت هاى سخيف انجام پذير است. در اين مسير، واكاوى تاريخى و زدودن انحرافاتى كه قدرت در گزاره هاى تاريخى ايجاد نموده امرى ضرورى است. در وضعيت معاصر كه سوژه هاى انسانى تحت بمباران پيام هاى رسانه اى قرار دارند و جوامع به سمت شبكه اى شدن پيش مى روند، دچار چرخش به وضعيتى هستيم كه در آن امر نشانه اى و پيام هاى رسانه اى مركزيت يافته اند و البته در رقابت ميان پيام ها آنچه كه عميق ترين تأثير را بر سلايق و روحيات كنشگران مى گذارد، آن چيزى است كه درون ميدان هاى هنرى و به شكلى هنرمندانه بر ذهن، روح و احساس هجوم مى آورد. در جامعه شبكه اى، دولت- ملت از مركزيت خارج شده و به تعبير كاستلز ديگر اين قدرت ها نيستند كه جريان ها را هدايت مى كنند بلكه برعكس اين جريان ها هستند كه قدرت را در كنترل مى گيرند.
به واقع همين مدعاست كه امروزه رويكردهايى چون مطالعات رسانه، ارتباطات، نقد سينما و تلويزيون، اسطوره شناسى، ساختارشكنى، تحليل هاى زبانى، نقد ادبى، نشانه شناسى، تحليل روايت، تحليل گفتمان، نظريه هاى بازنمايى و بازتوليد، رويكرد تبارشناسانه فوكويى به تاريخ و سوژه انسانى، ديدگاه هاى نيچه اى و تحليل هاى روانكاوانه فرويدى، رهيافت هاى تحليل زبانى، چپ نو، نقد فرهنگى، رويكردهاى پسا استعمارى و رويكردهاى فرانكفورتى و در كل رويكردهاى انتقادى را تحت لواى حوزه اى ميان رشته اى يا فرا رشته اى به نام مطالعات فرهنگى، گرد هم آورده است. مركزيت يافتن مقولاتى چون پيام، رسانه، هنر، مصرف و مخاطب در دوران معاصر مى تواند بنيان هاى ناعقلانى سوژه انسانى اين عصر را شكل دهد كه عادت واره ها، سليقه ها، پيش فرض هاى اعتقادى و در نتيجه ساخت روايت ها را منجر مى شود. بررسى روايت ها نشان مى دهد كه هر روايتى، توسط كدام گفتمان ها و سلايق توليد و بازتوليد مى شوند. همچنين سنجش دائم روايت ها با عقل سليم و ساختارشكنى مدام از روايت ها مى تواند آنها را از انحراف محافظت كند.

+ نوشته شده 21:29 هجدهم بهمن 1387 توسط محمد الیاس.