تبليغاتX
واژگون
 
پیشنهادهایی برای امیدواری

اگر از اميد حرف مي زنيم بايد بگوييم كه منظورمان اميد داشتن به چه چيزي است. مفهوم اميد را نمي توان بدون نا اميدي بازشناخت. اميدواري، متضمن نوعي آرزو و كوشش مشتاقانه همراه با ترديد و اضطراب و احتمال شكست است. به واقع همين اضطراب و ترديد و بيم از شكست است كه اميد را معنا مي بخشد. اگر مطمئن باشيم كه صد در صد در آينده به ثروت و امنيت و درجات علمي مي رسيم ديگر نيازي به اميدواري نخواهيم داشت تا موتور محرك ما باشد براي تكاپو.

همچنين مي توان دو نوع اميدواري فردي و اجتماعي را از يكديگر تفكيك نمود. اميدواري فردي و رواني را مي توان به معناي رها كردن امواج منفي و تلقينات نا اميد كننده تلقي كرد كه باعث رشد اعتماد به نفس و احساس توانايي فردي مي شود و اما هنگامي كه اميدواري را به مثابه مفهومي اجتماعي به كار مي بريم بايد دقت كنيم كه در دام اين انديشه قديمي نيفتيم كه جامعه را چونان موجودي زنده تصور مي كند. همواره وقتي سخن از جامعه شاد يا افسرده مي كنيم گويي جامعه را به مثابه موجودي واجد احساس در نظر گرفته ايم كه لبخند مي زند و یا اخم مي كند. قائل شدن صفاتي چون شاد و افسرده براي جامعه تنها مفهومي ساختاري دارد. جامعه اميدوار، جامعه اي است كه ساختارهايش اميدواري را توليد مي كنند.

مفهوم اميدواري در همسايگي مفهوم ((وعده)) زيست مي كند. هر خبري كه در رسانه ها منتشر مي شود به واقع به نوعي در حال وعده دادن است. وعده جنگ، وعده صلح، وعده گراني، وعده تحول اقتصادي و ... و اما از منظري ديگر باز مي توانيم اميدواري را به دو سنخ كاذب و واقع تقسيم كنيم گرچه امروزه در نظرات پست مدرنيست هايي چون بودريار مرز بين كاذب و واقع از ميان رفته است و معتقدند كه واقعيتي وجود ندارد و واقعيت ها تنها توسط رسانه ها بر ساخته مي شوند. در اين رويكرد، اميدواري حتي از نوع ((بزك نمير بهار مياد)) نيز اميدواري سودمندي تلقي مي شود.

با يك نگاه سطحي به رسانه هاي داخلي و خارجي و رسانه هاي محافظه كار و منتقد مشخص مي شود كه هر رسانه اي بسته به منافع گروه متبوع خود واقعيت را به شكل خاصي بازنمايي مي كند. رسانه هاي داخلي مانورهاي اخير ايران را پيروزي و قدرتمندي كشور معرفي مي كنند و رسانه هاي خارجي آن را نشانه ترس ایران و نزديكي جنگ مي دانند. همان طور كه در عرصه رسانه اي و ژورناليستي اميدواري و نا اميدي بازنمايي مي شود در عرصه اجتماع نيز با اميدها و نا اميدي ها متكثري روبرو هستيم كه چه بسا در تعارض با يكديگر نيز باشند به طور مثال صاحبخانه اميدوار است كه قيمت ملك و مسكن افزايش يابد ولي مستاجر اميدوار است كه اميد به ارزاني مسكن دارد. كشاورز با وعده باران خوشحال مي شود ولي كوزه گري كه بايد سريعآ كوزه هايش را در نور آفتاب خشك كند از وعده باران دلسرد مي شود. جامعه موجوديتي يكدست و متجانس نيست از اين روست كه رويكردهاي متاخر جامعه شناسي خواهان عبور از روايت هاي كلان و خرد كردن نظريات اجتماعي است. جامعه متشكل از اقشار و اصناف و طبقات گوناگون است. فرادستان / فرودستان، زنان/مردان، خردسالان / بزرگسالان هر كدام بيم و اميد را از منظر خود مي بينند. از اين رو به جاي سخن گفتن از جامعه اميدوار و يا اميدواري اجتماعي بايد مفهوم اميد را به شكلي خرد و به شكلي جداگانه مطالعه كرد. نمي توان حكم كلي داد كه جامعه ايران جامعه اي نا اميد و سرخورده است زيرا هنگام اين پرسش مي توان پرسيد كه منظور از جامعه ايران كدام بخش از جامعه است و اصلآ در صورت صحيح بودن چنين حكمي پس چگونه است كه اين چنين مردم را در بازار و خيابان در حال تكاپو و فعاليت مي بينيم. به واقع اگر بخواهيم به سياق كساني كه در حكمي كلي جامعه ايراني را جامعه اي افسرده و نا اميد مي دانند حكم كنيم مي توانيم با آوردن شاهد مثال هاي فراوان درست حكمي برعكس ارائه كنيم و جامعه ايراني را به شدت پرتكاپو و مشتاق معرفي كنيم. اميدواري و نا اميدي از تقابل آرمان و واقعيت ريشه مي گيرد. كودكي كه در بدو ورود به دنياي جديدبراي توجيه فضاي جديد با اشعار و قصه ها دنيايي زيبا براي خود خلق كرده است در جواني واقعيت را در تعارض با آن تلقي اوليه خود مي پندارد و اين جاست كه سارا شريعتي معتقد است كه واقعيت اجتماعي اغلب، نا اميد كننده است و اگر نيروي آرمان خواهي نباشد اميدواري نيز نابود خواهد شد و انسان بي آرمان انساني نا اميد و منفعل است.

پيشنهاد بعدي من اين است كه اگر مي خواهيم سنجه اي براي داوري ميزان اميدواري و نا اميدي داشته باشيم مي توانيم از دو مفهوم فعال بودن و منفعل بودن استفاده كنيم. در اين رهيافت مي توان از آرا و نظريات مكتب فرانكفورت بهره فراوان برد. اريك فروم به عنوان يكي از اعضاي حلقه فرانكفورت در كتاب ((به نام زندگي)) در مورد دو مفهوم فعال و منفعل بحث مي كند. در آن كتاب فرد منفعل را فردي معرفي مي كند كه صرفآ واكنش نشان مي دهد و در آنان از فرديت خبري نيست اما فرد فعال فردي است كه در پي بالفعل كردن نيروهاي بالقوه ذات انساني خويش است. اريك فروم اشاره مي كند كه ساختارهاي جامعه مصرفي جامعه را هر چه بيشتر به سمت انفعال سوق مي دهد. مفهوم فرديت همواره در دو معنا به كار رفته است. در معناي مثبت فرديت به معناي استقلال نفس انساني از ساختارهاست در اين معنا انسان فرديت يافته انساني است كه براي خود صاحب نظراتي است و كاراكتر خود ساخته اي دارد و اما در معناي منفي فرديت و فردگرايي به فرايندي اطلاق مي شود كه در آن افراد هرچه بيشتر سر در لاك خود فرو مي برند و از ديگران بيگانه مي شوند. در روان كاوي ((ego)) را عهده دار آن بخش ذهن انساني مي دانند كه در دوران بلوغ شكل مي گيرد و شخصيت انساني را شكل مي دهد. جامعه منفعل جامعه اي است كه همواره نياز به قهرمان و منجي و پدر دارد و هنوز در دوران كودكي خود باقي مانده است و به بلوغ نرسيده است اما بايد توجه داشت كه صرف احساس نياز به منجي و قهرمان نشانه انفعال نيست. مساله اين است كه اين نياز به قهرمان نبايد جامعه را از فعاليت بازدارد اين مطلب يادآور يكي از كتاب هاي دكتر شريعتي با عنوان ((انتظار مكتب اعتراض)) است. به واقع انتظار و نياز به قهرمان فرصت هايي اميد زا توليد مي كند و تهديد هايي چون انفعال را نيز به وجود مي آورد. وقتي فردي ديگر را به عنوان وكيل خود بر مي گزينيم به اين معنا نيست كه خود دست روي دست بگذاريم و مفهوم توكل در متون ديني كه همان وكيل كردن خداست مي تواند مفهومي اميدزا باشد. مدرنيته اي كه به قول گيدنز انسان را دچار از جا كندگي كرده است و او را در معرض بيم و اميدهاي فراوان قرار داده است چاره اي ندارد كه به دامان دين بازگردد. همچنين گيدنز معتقد است كه در دوران مدرن به تخصص و تكنولوژي اعتماد كرده است ما كالاهايي را مصرف مي كنيم كه نمي دانيم چگونه و توسط چه كساني توليد مي شوند و در واقع به مارك ها اعتماد مي كنيم و نه به افراد اما در دوران قديم اعتبار كالاها به افراد سازنده آن بود و باز در متون ديني به مومنين سفارش مي شود كه بايد اعتماد خود را معطوف به اراده خداوندي كنند و در كارهايشان به خداوند اعتماد داشته باشند و نا اميدي از رحمت الهي از بزرگترين گناهان كبيره معرفي شده است.

پيشنهاد آخر اينكه مطالعه در مورد اميدواري نمي تواند جدا از مطالعه ((قدرت)) در زمينه اجتماعي باشد.

آنگاه كه از ميشل فوكو انتقاد مي شود كه در نظريه پردازي اش از مفهوم قدرت تصويري نا اميد كننده ترسيم كرده است ميشل فوكو پاسخ مي دهد كه من نظريه پرداز مقاومت نيز هستم.

مفهوم اميدواري در همسايگي مفهوم ((وعده)) زيست مي كند. هر خبري كه در رسانه ها منتشر مي شود به واقع به نوعي در حال وعده دادن است. وعده جنگ، وعده صلح، وعده گراني، وعده تحول اقتصادي و ... و اما از منظري ديگر باز مي توانيم اميدواري را به دو سنخ كاذب و واقع تقسيم كنيم گرچه امروزه در نظرات پست مدرنيست هايي چون بودريار مرز بين كاذب و واقع از ميان رفته است و معتقدند كه واقعيتي وجود ندارد و واقعيت ها تنها توسط رسانه ها بر ساخته مي شوند.

+ نوشته شده 21:40 بیست و دوم شهریور 1387 توسط محمد الیاس.