
هر تصويري مي تواند به مثابه يك متن مورد تحليل واقع شود. دور و بر ما پر است از متن هايي كه اگر به سادگي از كنار ظاهر آنها عبور نكنيم مي توانيم نكات جالبي در آنها نظاره كنيم و معناهايي را كشف كنيم. چندي پيش در حال قدم زدن، اين تصوير كه در بيلبورد ميدان فردوسي نصب شده بود نظرم را متوجه خود كرد و از آن عکس گرفتم. اين تصوير را مي توان به دو بخش تقسيم كرد : نوشته اي در سمت راست و عكسي در سمت چپ.

اول به سراغ عكس مي روم. چه عناصري مشاهده مي كنيم؟ صورت يك دختربچه زيبا و معصوم، چادر مشكي، پيشاني بند قرمز با شعار يا زهرا و قابي در دست دخترك كه تصوير مردي در آن مشاهده مي شود. اين عناصر در كنار يكديگر است كه معنا مي يابند. تصوير مرد ريش دار با موهاي كوتاه، در قاب عكس حتي اگر لباس خاكي اش معلوم نباشد، وقتي در دستان دختربچه اي با چادر و پيشاني بند قرار مي گيرد جاي هيچ شكي باقي نمي گذارد كه متعلق به يك رزمنده شهيد است. اما همه اين عناصر تصويري در كنار هم، قصد بيان معنايي را دارد. معنايي كه مي تواند خيلي فراتر از آن جمله اي باشد كه در كنار آن نقش بسته است ولي اين تصوير، اجازه برداشت آزاد را به مخاطب نمي دهد و با جمله اي شعاري معناي اين عكس را به يك گزاره كوتاه تقليل مي دهد. يعني از عناصر پيشاني بند و يا زهرا و چادر مشكي و قاب عكس شهيد، خرج شده است تا تنها اين نكته تبليغ شود كه : ((گل عفاف در بوستان حجاب مي رويد)). اين طرح از نظر من از چند جهت قابل نقد است.
اول اينكه تصوير به اندازه كافي گوياست و بيان آن جمله در كنار تصویر مي تواند حمل بر ناديده گرفتن شعور مخاطب باشد. اينكه تصويري به مخاطب عرضه شود و بي درنگ تفسير مستقيمي از آن ارائه شود سبب مي شود تا ذهن مخاطب نسبت به اين تصاوير منفعلانه عمل كند و در نتيجه هيچ انگيزش و دقتي براي توجه به اين تصوير نداشته باشد. اين تفسير مستقيم در اين تصوير، پا را از اين هم فراتر مي گذارد و حتي با تناظر رنگ ها سعي در القاي معناي مورد نظر دارد. عبارت قرمز رنگ ((گل عفاف)) به پيشاني بند قرمز رنگ ((يا زهرا)) اشاره مي كند و عبارت مشكي رنگ ((بوستان حجاب)) به چادر مشكي.
دوم اينكه همان طور كه ذكر شد در اين تصوير از مفاهيم ارزشي زيادي خرج شده است و مخاطب با عناصر ايدئولوژيك اين تصوير بمباران مي شود. (حجاب)،(چادر)،(عفاف)،(شهيد)،(زهرا) و مسلمآ مخاطب از بمباران شدن با اين مفاهيم، كه در اين سال ها بسيار با آنها مواجه بوده است استقبال بصري نخواهد كرد و چه بسا مواجهه ناگهاني با اين همه عنصر موجب دلزدگي او نيز باشد.
سوم اينكه جداي از عناصر ذكر شده، عنصر مخفيانه اي در اين تصوير وجود دارد كه شايد ميان بمباران ساير عناصر از توجه به آن غفلت شود و آن هم لب هاي قرمز و ماتيك زده اين دختر بچه است كه شايد تنها عنصر تبليغي اين تصوير است كه با تمايلات غريزي انسان تناسب دارد. (به هر حال نمي توان همواره براي تبليغات از فطرت و سرشت آسماني بشر استفاده كرد و گاهي نيز بايد گوشه چشمي به غرايز و اميال انساني نمود!). چهره زيباي اين كودك با آن نگاه معنا دار مي توانست نمايانگر فرزند شهيدي باشد كه همراه با پدرش از فراز يكي از ميادين مركز شهر به مردمي نگاه مي كنند كه امروز، ارزش هاي زيادي را فراموش كرده اند. تاثير اين نگاه مي توانست يادآور اين نكته باشد كه همه ما در معرض نگاه هستيم. يادآور اين نكته كه كودكان مان به ما نگاه مي كنند و الگو مي گيرند و اما در اين عكس اين كودك است كه با الگو گرفتن از دختر پيامبر خود تبديل به يك الگو شده است. گاه، يك نگاه اگر هنرمندانه ترسيم شده باشد مي تواند بيانگر اين باشد كه ما تحت كنترل چشمان خداوندي هستيم كه هيچ چيز بر او مخفي نيست. گاه نگاه كردن يك شهيد در يكي از تصاوير گوشه و كنار شهر مي تواند خاطر نشان كند كه حواس مان به نگاه ها باشد. به نگاه هاي خود و به نگاه هاي ديگران. اما اين تصوير هيچ فرقي با تصاوير كودكان آرايش كرده در مجلات زرد و خانوادگي ندارد و مثل همه آن نشريات تنها به دنبال استفاده ابزاري از چهره كودكان است.
و اما نكته چهارم، اشتباه جمله تفسيري اين تصوير است: ((گل عفاف در بوستان حجاب مي رويد)). عفاف، يك ارزش است و حجاب يك هنجار. هنجارها نمود ظاهري و بيروني دارند و ارزش ها دروني. هنجاري به نام حجاب تنها در صورتي ضمانت پايدار و محكم خواهد يافت كه توسط ارزشي به نام عفاف از درون پشتيباني شود. در نتيجه بايد اين جمله را واژگون كرد چرا كه در واقع اين ((گل حجاب است كه در بوستان عفاف مي رويد)) و نه گل عفاف در بوستان حجاب. عفاف، بستر پرورش حجاب است. محور و زيربنا عفاف است. البته حجاب نيز از بيرون مي تواند بازتوليد كننده عفاف باشد اما وقتي حجاب را به بوستان تشبيه مي كنيم و عفاف را به يك گل به اين معني است كه محوريت را به حجاب داده ايم و براي امر ظاهري و هنجاري حجاب اهميت بيشتري نسبت به امر ارزشي و دروني عفاف قائل شده ايم و در نتيجه اينكه به ظاهر، بيشتر از باطن اهميت مي دهيم و شايد تا به حال مشكل جامعه ما همين بوده است كه از توجه به درون غفلت كرده است و تنها به ظاهر معطوف بوده است.
مطالعات فرهنگی می تواند به مردم برای به دست گرفتن حق حاکمیت بر فرهنگ خود و توانمند شدن در پیکار برای فرهنگ های بدیل و دگرگونی های سیاسی نیرو دهد. مطالعات فرهنگی یک مد زود گذر دانشگاهی نیست بلکه می تواند بخشی از پیکار برای جامعه ای بهتر و زندگی بهتر باشد. داگلاس کلنر
خانه |
ايميل
آخرين نوشته هاي وبلاگ