
نظریه ساختمند شدن
گيدنز هم دربارهء ساختارها و نظامهاي اجتماعي صحبت مي کند و هم تاکيد دارد که جامعه ازطريق کنش انساني توليد و باز توليدمي شود و هرگونه صورتي از تبيين ساختاري و هرگونه مفهومي از موجوديت جامعه را برتر و فراتر از افراد نفي مي کند. محصول نهايي کار او پديدهء انتزاعي به نام هستي شناسي موجود اجتماعي است. درجامعه شناسي، ساختار نوعي ويژگي مقيد کننده يا تعيين کنندهء حيات اجتماعي دانسته مي شود، درحاليکه ساختار چاره ساز و هدايتگر نيز هست. ساختارها در کنش و بواسطهء کنش وجود دارند که آنها را توليد و بازتوليد مي کنند.
(برداشتی خلاصه از مقاله زمان فضا و تغییر اجتماعی آنتونی گیدنز از کتاب مسائل محوری در نظریه اجتماعی)
در اكثر نظريه هاي اجتماعي از توجه به دو مقوله زمان مندي سلوك اجتماعي و ويژگي فضايي غفلت شده است و اين دو هيچ وقت در مركز نظريه اجتماعي قرار نداشته اند. غالبآ به شكل اشتباهي مقوله زمان با تغيير اجتماعي يكي دانسته مي شود. اين امر موجب مي شود در هنگام بررسي نظم هاي پايدار اجتماعي به طور كل مقوله زمان كنار گذاشته شود و يا همواره امري ثانوي انگاشته شود. مقوله فضا شايد به اين دليل مورد كم توجهي قرار گرفته است كه جامعه شناسان همواره خواسته اند از جبر گرايي جغرافيايي بر حذر باشند. همان طور كه تلقي اشتباهي از يكي بودن تغيير و زمان وجود دارد امر ايستا نيز امري پايدار و غير زمان مند تلقي مي شود در حالي كه تمام الگوهاي تعاملي در بستري از زمان جريان دارند و حتي در كوچكترين تعاملات روزمره از جمله گفتگوي دو نفره نوبت و توالي و تسلسل وجود دارد كه آن تعامل را زمان مند مي كند.
اينكه در انسان شناسي كاركرد گرا از تحليل ايستا نگر صحبت مي شود به اين دليل است كه در بررسي جوامع كوچك و بدوي نمي توان از تاريخ شان آگاهي يافت و در نتيجه نمي توان نگاهي زمان مند به آنها داشت اما اين نظر به دو شيوه به چالش كشيده مي شود : اول اينكه به هر حال در عالم واقع فعاليت اجتماعي متضمن گذر زمان است و دوم اينكه وقتي صحبت از بررسي پايداري و ايستايي مي شود اين پايداري در بستر زمان معني پيدا مي كند زيرا پايداري يعني تداوم يافتن در گذر زمان.
ويژگي بارز توسعه جامعه، گسترش در فضا و در زمان است. مهم ترين شكل چنين حركتي امروزه گسترش سرمايه داري صنعتي در بستر زماني و در پهنه جهاني است.
سنت از طريق تكرارهاي متوالي يك كنش، باعث اقتدار گذشته بر حال مي شود و سواد مي تواند به وسيله ايجاد آگاهي نسبت به تاريخ، ميزان سلطه سنت را تعديل كند.
مطالعات فرهنگی می تواند به مردم برای به دست گرفتن حق حاکمیت بر فرهنگ خود و توانمند شدن در پیکار برای فرهنگ های بدیل و دگرگونی های سیاسی نیرو دهد. مطالعات فرهنگی یک مد زود گذر دانشگاهی نیست بلکه می تواند بخشی از پیکار برای جامعه ای بهتر و زندگی بهتر باشد. داگلاس کلنر
خانه |
ايميل
آخرين نوشته هاي وبلاگ