تبليغاتX
واژگون
واژگون
مطالعه مطالعات فرهنگی و نظریه اجتماعی
ششم اسفند 1386
منتقدان فرهنگ

فرهنگ چيست؟ گفته مي شود كه تا به حال بيش از 400 تعريف براي مفهوم فرهنگ ارائه شده است. اين واژه در هر كانتكست معنايي متفاوت را اتخاذ مي كند. به طور مثال دو نظام معرفتي مردم شناسي و مطالعات فرهنگي كه داعيه بررسي فرهنگ را دارند با اين مفهوم به دو شكل كاملآ متفاوت روبرو مي شوند. شايد بتوان اين تفاوت را ناشي از اين دانست كه يكي ديدگاهي ايستا به فرهنگ دارد و فرهنگ را به مثابه آنچه هست مطالعه مي كند و ديگري فرهنگ را امري پويا و به مثابه آنچه بايد باشد. مردم شناسان بدون هيچ گونه تعهد و ارزش گذاري به فرهنگ ها مي پردازند در حالي كه در رويكرد مطالعات فرهنگي به وضوح نوعي تعهد و ارزش گذاري ديده مي شود و همچنين فرهنگ در اين سنت يك كوشش انساني براي شكوفايي استعداد ها و نيل به كمال محسوب مي شود. از اين رو اين رويكرد به فرهنگ مي پردازد و نه به فرهنگ ها!

موضوع كتاب منتقدان فرهنگ بررسي مفهوم فرهنگ است آنگونه كه روشنفكران اهل ادب انگليس از نيمه قرن نوزدهم تا كنون به كار برده اند.

 

ماتيو آرنولد

ماتيو آرنولد بود كه اين مفهوم را در اواسط دوران ويكتوريا به روشنترين شكل بيان كرد. او در مقاله فرهنگ و آنارشي، فرهنگ را چنين تعريف كرد :

((جستجوي كمال مطلق، به ياري فراگرفتن بهترين انديشيده ها و گفته ها در باب مطالبي كه بيشترين ارتباط را با ما دارد.))

نوشته هاي ماتيو آرنولد در باب مفهوم فرهنگ، شناخته شده ترين آثار اجتماعي و آموزشي او هستند.


ادامه‌‌ي مطلب
+ نوشته شده در 7:7 توسط محمد الیاس.
دوم بهمن 1386
لازمه وجود معنا دیالوگ است

( مروری بر نظریات میخائیل باختین )

باختين نه فرماليست است كه تنها خود را به زبان و تمهيدات به كار گرفته شده در متن محدود كند و نه ساخت گرا كه معطوف به يك زبان شناسي مجرد فارغ از بافت اجتماعي باشد و نه يك ماركسيست كه تنها اقتصاد را منشا ايدئولوژي تلقي كند. باختين خود يك مكتب است. مكتبي كه شايد بتوان آن را حد فاصلي ميان فرماليسم  و باختينماركسيسم دانست. باختين فرماليست است چون معطوف به زبان است ولي  زبان را فارغ از ايدئولوژي نمي داند باختين ماركسيست هم نيست اما بين نظرياتش و آنچه كه در ماركسيسم وجود دارد شباهتهائي مي توان يافت.او مانند ماركسيستها به جهان با ديدگاهي تاريخي ،اجتماعي مي نگرد ، پس معتقد است هر پديده فرهنگي تنها زماني معني پيدا ميكند كه با توجه به بستر اجتماعي تاريخي آن مورد بررسي قرار گيرد. به عنوان مثال اگر شخصي در زماني معين مشغول انجام عمل بخصوصي است، عملش عكس العملي است نسبت به آنچه كه در پيش اتفاق افتاده يا قرار است در آينده رخ بدهد.با اندكي تعميم زبان نيز چنين است.او مي گويد : ايده اگر فقط در ذهن شخص زندگي نمايد، كم كم مي ميرد و از بين مي رود. اما اگر با ايده هاي ديگر وارد رابطه اي دو يا چند جانبه شود شكل گرفته، زندگي تازه اي را آغاز نموده ، ارتقا يافته و سر انجام به ايده هاي نو و تازه ديگر منجر خواهد شد.


ادامه‌‌ي مطلب
+ نوشته شده در 3:5 توسط محمد الیاس.